اسير

جان می دهم به گوشه ی زندان سرنوشت

سر را به تازیانه ی او خم نمی کنم

افسوس بر دو روزه ی هستی نمی خورم

زاری بر این سراچه ی ماتم نمی کنم

ای سر نوشت از تو کجا می توان گریخت ؟

من راه آشیان خود از یاد برده ام

یک دم مرا به گوشه ی راحت رها مکن

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا

زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز

شادم از این شکنجه،خدا را،مکن دریغ

روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای سرنوشت هستی من در نبرد تست

بر من ببخش زندگی جاودانه را

منشین که دست مرگ زبندم رها کند

محکم بزن به شانه ی منن می دهم به گوشه ی زندان سرنوشت

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاله

سلام خاله ريزه عزيز... م.رسی خانمی... لطف کردی

عشق ابدی

سلام خاله ريزه مرسی از لطفت و بابت دعاهات ممنون منم برات دعا ميکنم که به هر چی که می خواهی برسی

ايدا

سلام خاله جون ممنون که بهم سرزدی خال جون کاش زمينه ات سياه نباشه .چشم آدم ناراحت ميشه. خاله جون بازم بيا پيشم.

خاله ريزه

من و تقلب باشه جايه اينکه هوامو داشته باشی که هم اسمتم برام ميزنیبه من سر بزن هم اسم

محسن

سلام کسی در مورد رنگ فونت و يا تصوير پشت صفحه چيزی نگفته ؟ چون خوندن مطلبت برا من سخت بود . من شرمندم ولی يه کاری کن راحت تر بشه خوندش کلاقرمزی بازم معذرت

zorba

دلمون تنگ شده برای بچه ها... مثل اينکه ديگه ريشه ی قرارهای وبلاگيت خشکيده!!!!!!!!!!!!! :(

عشق ابدی

سلام و ممنونم برای همتون دعا کردم خاله ريزه

محسن

سلام خاله ! چطوری؟.... شعر قشنگی بود ... لذت بردم ........ولی چشام در اومد تا بخونمشون ..... فکر می کنم تو هنرمند بزرگی هستی که اينقدر خوب از رنگ ها استفاده می کنی ؟......يا روانشناسی؟.......زنده باشی....محسن

علي سياه سابق

سلام ... چطوری ... تو شاهرودی ؟؟ جدی ؟ منم سرباز شدم اونجا چه جالب

محسن

خوب اينهمه قالب پيش ساخته هست....يکی از همون ها رو بردار......به اين می گن تنبلی !!..................البته شايد خودت اينجوری دوست داری....مگه نه